خرید بک لینک
چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۲ | 0:31 | کریمی.لیلی - آخه سفره هفت سین بدون ماهی گلی انگار که ناقصه ۵تا خریدم گفت سنگ رنگی یه بسته بردار عیدی من به شما گفتم اوضاع خوب نیست پولشو حساب کن کاسب جماعت الان دنبال یه لقمه نون واسه سفره زن و بچشه گفت نه خودم راضیم راه افتادم و به این فکر میکردم که ماهیاشو میفروشه کسی میخره کسی دل و دماغ داره مگه پس من خودم چطور شد که خریدم یهویی متوجه سرعت بالای ماشین شدم که از یه خیابون خلوت شهر که کنارش یه رودخونه خشک و بی آب هست میگذشتم سرعتو کم کردم و تصمیم گرفتم از محله های قدیمی شهر عبور کنم و حال و هوای گذشته رو تازه کنم هنوزم سربالایی این خیابون همونجوری ناجوره میوه فروشا رو میدیدم که چغاله بادوم و توت فرنگی تروتازه رو چرخ دستیاشون گذاشته بودن و با یه سطل آب و دستمال خیس بهشون جلا میدادن .....

برچسب: نویسنده: هستی امینی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:21

یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 12:44 | کریمی.لیلی - روز یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ساعت ۱۲ ظهر جلوی در خودمو دیدم استرس داشتم محیطش یه جوری بود ولی رفتم و به خانمه گفتم چرا این پیام برام باز نمیشه گفت نگران نباش ثبت شده خبرت میکنیم نهایت تا یه هفته دیگه ، نمیدونست دو هفتست اضطراب امروز رو داشتم حالا این یه هفته دیگه برام خیلی سختتر میگذره گفتم خب اونم الان دیگه پیام رو دیده گفت بله و من برگشتم

برچسب: نویسنده: هستی امینی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:21

چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۲ | 12:39 | کریمی.لیلی - فک نمیکردم خرداد ماه برام مرحله تازه ای باشه ولی خب شد دیگه و مجوزم رو گرفتم حالا باید شروع کنم تجربه نو ، فضای متفاوت ، محیط جدید و خداحافظی از گذشته که بنظر میرسه سخت باشه هرچند خاطراتش همیشه هست به امید فردایی بهتر از دیروز

برچسب: نویسنده: هستی امینی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:21

صفحه بندی